روزمره
۲۳ اردیبهشت:
لابي قدرت عزيز!
شنيدهام ارتباط نامشروعي كه با تو داشتهام را لو دادهاي. يادم باشد كه ديگر به تو حال ندهم. لابي جان، تو كه اينقدر مهمي، تو اينقدر ماهي، لااقل بيا و بدهكاريهاي ما را حساب كن تا شرمنده اين و آن نباشيم. بيا اين و آن و آن يكي مشكلات ما را حل كن، تا دلمان خوش باشد كه با لابي قدرت بستهام.
لابي عزيزتر از جان! اينهمه آدم در اين دنيا هست. كرم داري كه در آن لحظههاي پرشكوه لابيهاي پشت پرده و عكسهاي آنچناني مورد استفاده در آينده، آدم بياهميتي مثل مجتبي سميع نژاد را يادم مياندازي؟! اينهمه حرفهاي شيرين براي گفتن هست، آخر ادم مگر ديوانه است كه دنبال صحبت يك زنداني برود در آن لحظههاي زيباي لابي؟! آه... لابي... لابي من
حالا من کاری ندارم در چه شرایطی این گفتگو را با خودت کردی ولی سوال من این است:
آیا تو به این نظر اصلاح طلبان مانند اقای تاجزاده اعتقاد نداری که در قدرت بهتر می توان به سوی دموکراسی گام برداشت و کار انجام داد؟
اگر اعتقاد داری چرا با این مطالب اعتقادات را زیر سوال می بری. می دانم که مبارزه کردن خسته کننده است و گاهی آدم ها تحملشان را
از دست می دهند ولی راه طولانی است و بیشتر از این حرف ها باید صبور باشی.
البته من شخصا اعتقاد دارم قدرت اصلی در جمع مردم است .
ای بابا... طنز بود یا جدی؟ مگر هر کس با لابی قدرت ارتباط داشت چه اتفاقی افتاده بد نگفت تمدن که، منظورش چیز دیگریست. من هم عقیده دارم از نزدیک بهتر مشکلات حل میشوند. شما چرا عقب کشیدی؟