پوشيده چه بگوييم، اول و آخر همين بوده‌ايم و هستيم! ...
 








۹ مرداد:
اين برادر ضرغامي، آيا واقعا فكر مي‌كند ويروس‌هايي كه در دنيا با آنها مبارزه مي‌كنند، همان «ويروس‌هاي ضدفرهنگي» هستند كه ايشان قصد مبارزه با آنها را دارد؟! اين را هم نداند كه خيلي احمقانه مي‌شود. ولي اگر نه، پس چرا در دفاع از موضع خود استدلال مي‌كند كه: «همه دنيا در حال مبارزه با ويروس‌هاي اطلاعاتي است كه از طريق اينترنت منتشر مي‌شود»؟!







۸ مرداد:
اين هم بالاخره نكته‌اي است!! مجله اينترنتي كاپوچينو با سحر ولدبيگي مصاحبه مي‌كنه، در صفحه اصلي با يك عكس به مصاحبه لينك ميده و در صفحه داخلي از عكسهاي ديگه‌اي استفاده مي‌كنه. فقط نكته در اينجاست كه اگر چشم‌هاي من عوضي نديده باشند، عكسي كه در صفحه اصلي كار شده، با اينكه كاملا غيرشفاف هم شده [مرسي فوتوشاپ!] اما بدون حجاب هست، در حالي كه عكسهاي صفحه داخلي مصاحبه باحجابه و احتمالا در جاي ديگه‌اي هم گرفته شده!
تصحيح: ظاهرا اين عكس، لوگو يا همون سركليشه مصاحبه‌هاي كاپوچينو بوده. درسته. ولي من واقعا غرضي نداشتم! انصافا نگاهش كنيد؛ اون سمت چپيه شبيه سحرولد بيگي نيست؟! و اين كه پشتش به عكسه هم لابد خورشيد خانوم :)) در ضمن؛ گذاشتن چنين عكسي، نه گناهه، نه خيلي جرأت زيادي مي‌خواد. منظور من هم اصلا اين حرفها نبود!







۸ مرداد:
آفرين قوچاني، آفرين قوچاني، آفرين محمد قوچاني!! اين سرمقاله شرق واقعا خواندني بود. نوع نگاه و استدلالي كه در دفاع از آمدن موسوي مي‌گويد، پخته شدهء همان چيزي است كه من مي‌خواستم بگويم. موسوي، به مثابه فرصتي براي غلبه بر موسوي‌ها. البته اوايلش به سبك خودش و بقيه شرقي‌ها كلي بيخودي كش مي‌دهد بحث را و قصه حسين‌كرد مي‌گويد. اما مخصوصا بخشهاي آخرش خيلي خيلي محكم و جاندار بود. آفرين بر تو پسر!







۷ مرداد:
آقا اين ستون وبگردي (يا همون لينكدوني) ما رو مي‌خونيد؟ نخونيد از دنيا عقب مي‌مونيد ها. به هرحال اگه مي‌خواهيد هميشه آنلاين باشيد، يه راهش هميشه ديدن لينكدوني منه. فقط توجه كنيد كه اگر با فاصله زماني كمي وبلاگم رو Refresh كرديد، بسته به تنظيمات ويندوزتون، ممكنه از ذخيره‌هاي قبلي استفاده كنه و لينك‌هاي جديد رو نبينيد. راه حل، زدن ctrl+F5 است!







۶ مرداد:
بابا اين گوگل كه گند زد با اين Gmail به ما چه كه بي‌عرضه‌اند ويروس بهشون حمله مي‌كنه؟! ولي خودمونيم، كار كار yahoo بايد باشه!!







۶ مرداد:
اگر خود را جاي ديگران نگذاريم، قضاوت كردن درباره آنها بسيار آسان است. يك نمونه از اين قضيه، در كنگره حزب كمونيست شوروي سابق رخ داد، هنگامي كه نيكيتا خروشچف با تقبيح جنايت‌هاي استالين، جهان را شگفت‌زده كرد.
هنگام سخنراني‌اش يك نفر از ميان جمعيت فرياد برآورد: رفيق خروشچف، وقتي بي‌گناهان قتل‌عام مي‌شدند، شما كجا بوديد؟
خروشچف گفت: هركس اين را گفت، از جا برخيزد. اما هيچ‌كس از جايش تكان نخورد.
خروشچف ادامه داد: خودتان به سؤالتان پاسخ داديد. در آن زمان، من هم در همان‌جايي بودم كه الان شما هستيد!!
به نقل از:
دومين مكتوب، پائولو كوئليو







۴ مرداد:
«بی فايده است.....رويای آزادی ۱۴۰۰ ساله اين ملت به کابوس تبديل شده....ديگر رمقی باقی نمانده بجز کندن گوری و مرگی آرام.....ما ايرانيها مايه سرشکستگی تمدن بشری هستيم پس آنچه داريم لياقت ماست....»
اين كامنتي بود كه يك نفر با نام aria در پاي يكي از مطالب وبلاگ «ما روزنامه‌نگاريم» گذاشته بود. اگر دقت كنيد، حرف عجيب و قابل تأملي است. نه؟!







۴ مرداد:
چه جمله قشنگي رو نوشته رامين جهانبگلو در پيشاني سايتش:
«ما براي انديشيدن زندگي نمي‌كنيم، بلكه مي‌انديشيم براي اينكه زنده باشيم»
خوزه اورتكا اي كاست
نويسنده‌و‌فيلسوف‌اسپانيايي








۳ مرداد:
امروز با بچه‌هاي وقايع اتفاقيه داشتيم بحث مي‌كرديم كه دوشنبه كه يك جلسه اعتراضي در انجمن صنفي روزنامه‌نگاران داريم، چه كنيم. انواع و اقسام پيشنهادهاي عملي و غيرعملي و رمانتيك و خشونت‌بار داده شد. همه‌ش رو كه خوب نيست، فقط پيشنهاد اسماعيل آزادي رو ميگم كه كلي باحال بود. اگر درست فهميده باشم، مي‌گفت يه شمع كلفت اگر كنار يه قلم بسته بشه، همينطور كه شمع مي‌سوزه قلم هم خم ميشه و از كار مي‌افته!! اگه عملي باشه كلي بازتاب علمي و فيزيكي در جهان خواهد داشت... فقط حيف كه هيشكي واسه خودسوزي پيدا نشد!!







۳ مرداد:
من هنوز هيچي نشده يك‌چهارم ظرفيت صد مگابايتي ايميل ياهو رو پر كردم! فكر كنم دوباره مشكلات پاك كردن ايميل‌ها و كم آوردن جا رو از چند ماه بعد دوباره داشته باشم...







۲ مرداد:
يكي از رفقاي مشهدي الان گفت اين ISP از خدا بي‌خبر وبلاگ من رو فيلتر كرده بوده. البته فكر نكنم. آخه اون مطلب خفنم در مورد فيلترينگ رو كه كذاشته تو صفحه اولش. ايناهاش! كسي نمي‌دونه چجوري ميشه آمار دقيق‌تري بگيرم؟







۲ مرداد:
هي خواستم يه مطلب مفصل در نقد اين عزاداري‌هاي حضرت زهرا بنويسم. گفتم باز بهم ميگي علي سكولار!!
آخه بابا جان، اين جرياني كه چند ساله راه افتاده (قطعا چند ساله، قبلا اصلا شهادت فاطمه زهرا اينقدر بزرگ گرفته نمي‌شد) توي ميدون وليعصر جمع ميشن و جلسات اينور و اونور مي‌گيرن و تلويزيون سه روز تمام در حزن و ماتم غرق ميشه و شهر رو سياهپوش مي‌كنند، والا بخدا سرانجام خوبي نداره. من خودم كه مشكل دارم اساسي با ماجراي حضرت زهرا و اين عزاداري و روضه‌هاي مزخرفي كه به نام ايشون مي‌خونن. به نظرم همه‌ش عقده‌هاي تاريخي شيعيان قرن‌هاي گذشته‌ست كه متأسفانه به ما به ارث رسيده. حالا تو قبول داري؟ اصلا دوست داري؟ اوكي! ولي آخه ديگه شورش رو در نياريد. بابا جان، وقتي من مي‌بينم بعد از اذان ظهر و مغرب هم به جاي دعا و مناجات هميشگي، صداي نكره مداحان اهل بيت رو مي‌گذارند كه ميگن مادر چي‌چي و فدك چي‌چي، حق دارم كه كل ماجرا رو زير سر حجتيه‌اي‌ها بدونم ديگه.
حالا خدا رحم كنه، اين ولايتي هم كه داره مياد رئيس‌جمهور بشه. كم‌كم به جاي مصباح و جنتي بايد خزعلي رو تحمل كنيم!!







۳۱ تیر:
آخ جان، تحصن!







۳۰ تیر:
ديشب به خانقاهي
در لحظه‌اي نگاهي
رو سوي تيره‌راهي
دل سوي پاره‌ماهي
بر روي چشم اشكي
اشكي گواه آهي
گفتم . . .







۳۰ تیر:
من دو بار آفريده شدم
و دو معبود دارم
اولي خدايي در آسمان
و ديگري خدايي در زمين
دست در دستم
من دو بار آفريده شدم
و دو معبود دارم
اول بار كه بنايم كردند با خاك
و ديگر بار كه به افلاكم بردند
من دو بار آفريده شدم
و دو معبود دارم
اولي خداي آسمان
كه به زمينم آورد
و ديگري خداي زمين
كه به آسمانم برد!!!
:: مجيد، تو خدايي!!







۲۹ تیر:
از اينهمه روزهاي سخت و آسون و تلخ و شيرين، به خاطر ندارم روزي رو كه تا اين حد از درون آشفته، ناراحت و به هم ريخته باشم. سخته كه آدم يهو بفهمه چقدر بي‌پناه و تنهاست، كه چقدر لرزان و متزلزل و شكننده‌ست، كه هيچكس رو نداره براي درددل كردن و آروم شدن. نه آرامي، نه اميدي، نه همدردي، نه همراهي...







۲۷ تیر:
امروز سالگرد فوت پدرمه، و ما داريم الان ميريم بهشت زهرا ... هيچي. همين!







۲۷ تیر:

مويي كه تاب خورده به زير كلاه كج
گويي كه عقرب است نه مو، آن سياه كج

تنها مرو خيال مرا با خودت ببر
تابرتوهيچكس‌نكند يك‌نگاه‌كج

آوازه‌ نگاه تو بالا گرفته است
ابروي‌توست‌مرجع‌تقليد ماه‌كج

هركس‌كه ردپاي‌نگاه‌توراگرفت
ابروي‌تو كشيددلش‌رابه راه‌كج

درياچه‌نگاه‌تو چون موج‌مي‌زند
مي‌رويدازكرانه‌چشمت‌گياه‌كج
خليل جوادي







۲۶ تیر:
الان از روزنامه اومدم، صفحه فردام رو بستم و گلوله كردم به سمت خونه. اين بحث در مورد آمار و اميد به زندگاني در جوانان داره جالب ميشه. كرم جامعه‌شناسي ميگه همين الان بحث رو ادامه بده. ولي شعور كه دارم. معني نداره آدم خودويرانگر باشه آخه. چيزي در حدود سي ساعت ميشه كه نخوابيده‌ام. امروز صبح تو فوتبال داشتم غش مي‌كردم از ضعف. خب اگه بخوام اينو بنويسم كه كارهاي وقايع واجب‌تره كه. ولي از همه واجب‌تر وجود شريف حاجي‌تان است كه اگر نباشد، هرچه غير او به پشيزي نيارزد.







۲۶ تیر:
ما در حياط طبقه پايين خانه‌مان يك انباري داريم كه يه‌جورايي متروكه است. يك گربه محترم با خانواده در آن منزل كرده و روزگار مي‌گذرانند. ما كه بخيل نيستيم، اما فقط مشكلي كه هست اينكه الان كه ساعت سه نيمه‌شب است و هنوز من نصف كارهاي امشبم را هم تمام نكرده‌ام، اين گربه هي سروصدا مي‌كند، در كشويي انباري را خودش باز مي‌كند و مي‌بندد، چيدمان آشغال‌هاي توي حياط را هي عوض مي‌كند و خلاصه آلودگي صوتي را استاد مي‌كند؛ به نحو پدر در آر!







۲۵ تیر:
يكي امروز مي‌گفت من تازه فهميده‌ام كه «بسيج» مخفف چيه: بنياد ساماندهي يه‌سري جوجه!!







۲۵ تیر:
بي‌مهر رخت
روز مرا نور نمانده‌ست
وز عمر مرا
جز شب ديجور نمانده‌ست
هنگام وداع تو
ز بس گريه كه كردم
دور از رخ تو
چشم مرا نور نمانده‌ست
... در هجر تو
گر چشم مرا آب روانست
گو خون جگر ريز
كه معذور نمانده‌ست...







۲۳ تیر:
يك اتفاق خيلي عجيب و جالب در محله ما افتاده. دوتا از اين پسرهاي عشق موتور كه يه چهارراه پايين‌تر از خانه ما زندگي مي‌كردند، در تصادف رانندگي فوت كرده‌اند. حالا الان دو سه روز است كه بي‌استثنا همه برادران اراذل و اوباش! ساكن در تمام اين خيابان سياه‌پوش شده‌اند!!!







۲۳ تیر:

naggashi va kagaz divarye manzel khod ra be ma besparid

اين متن كامل ايميلي بود كه قايقي قبل به دستم رسيد!!









۲۳ تیر:
يك دوره كلاس تيتر زدن بايد ببينيم پيش اين نادر صديقي! انصافا چه جايگزين روزنامه‌اي جالبي براي جمله «خجالت هم خوب چيزيه» پيدا مي‌كنيد، جز اين: شرم هم احساسي است دموكراتيك!
البته با كمي تساهل در شباهت و محتوا...







۲۲ تیر:
در يك جاي نه چندان رسمي، بالاي يك بخاري كه جمع شده بود، به جاي اينكه بنويسند «مواظب باشيد نسوزيد» يا «به بخاري نچسبيد» نوشته بودند: «نظر به حرارت بالاي بخاري و سوختن مكرر البسه خواهشمند است از تماس و نزديك شدن به بخاري بپرهيزيد»!!







۲۱ تیر:
عجب ويروس خفني بود. yahoo هم نتونست بشناسه كه ويروسه. اسپمش هم نكرده بود. شانس آوردم كه Norton عزيزم نصب بود. مرسي نورتون. جبران مي‌كنم!







۲۰ تیر:
از 18 تير هم گذشتيم، اما هنوز مشكل موبايل‌ها حل نشده، كه بدتر هم شده. لامصب نه SMS درست مي‌زند، نه صحبت را بدون اعصاب‌خوردي مي‌تواني ادامه بدي. اي مرگ بر معتمدي، مرگ بر معتمدي، مرگ بر معتمدي، مرگ بر معتمدي!!!







۲۰ تیر:
فكر كنم در اين چند وقت هيچ كس اندازه من در روزنامه‌ها به فيلترينگ گير نداده باشه. البته كمي اتفاقي هم شد كه همه نوشته‌هاي فيلترينگم الان داره منتشر ميشه. اما يك ذره اين رو هم نشون ميده كه بعضي از ديگران چندان نمي‌تونند خودشون رو با مسئله روز هماهنگ كنند. آيا چنين است؟







۱۹ تیر:
بارها گفته‌ام و
بار دگر مي‌گويم:


ما رند و خراباتي و
ديوانه و مستيم

پوشيده چه گوييم
همينيم كه هستيم

دوشينه شكستيم
به يك توبه دو صد جام

امروز به يك جام
دو صد توبه شكستيم







۱۸ تیر:
شايد تنها اقدامي كه در 18 تير امسال معني‌داره، اين باشه كه درخواست آزادي دانشجويان زنداني مطرح و پيگيري بشه. اين چيزي بود كه ديشب به يكي از بچه‌ها كه زنگ زده بود، گفتم.







۱۸ تیر:
ديشب به سيل اشك ره خواب مي‌زدم
نقشي به ياد خط تو در آب مي‌زدم
ابروي يار در نظر و خرقه سوخته
جامي به ياد گوشه محراب مي‌زدم
حافظ







۱۷ تیر:
ديگه كم‌كم شده هر شب، كه دارم كتري رو مي‌گذارم روي گاز كه چايي داغ بخورم، بعد ميام پاي كامپيوتر و مشغول ميشم و يادم ميره برم گاز رو خاموش كنم و جناب كتري رو از جوش و خروش دربيارم! تا حالا دو بار اين همراه عزيز روز و شب در آتش فراق من سوخته و نفله شده!! از قديم گفتن سماور هم چيز خوبيه...







۱۶ تیر:
امروز صبح n بار از خواب پريدم. يه رعد و برق‌هاي وحشتناكي مي‌زد. انگار خود خدا اون بالا وايستاده بود و داشت داد مي‌زد سر بشريت. خونه مي‌لرزيد و نعره رعد هي تكرار مي‌شد. ترسيديم اساسي. واقعا وحشتناك بود...







۱۶ تیر:
همشهري ديروز نوشته بود كميته سه نفره فيلترينگ، 100 ميليارد webpage رو مستهجن تشخيص داده و فيلتر كرده. در حالي كه گوگل كه گوگل باشه، فقط 4 ميليارد صفحه رو index و search مي‌كنه. يكي ما رو روشن كنه لطفا!
توضيح: 100 ميليارد، يازده صفر دارد!!







۱۵ تیر:
كميته بين المللي صليب سرخ يه ايميل اختصاصي به خود خودم زده و درخواست يه دلار كمك براي كودكان جهان كرده. واقعا ميگم ها. عكس دو تا بچه كتك‌خورده رو هم گذاشته كه دل آدم بسوزه. ما رو باش به كميته امداد خودمون فحش مي‌داديم...







۱۵ تیر:
قهرماني تيم ملي يونان در جام ملت‌هاي اروپا را به مقام معظم افلاطون و جناب ارسطو تبريك گفته و از خداوند متعال براي روح بلند مرحوم سقراط طلب آمرزش مي‌كنيم. ببينم؛ من چند تا شام شرط بسته بودم سر برد يونان؟ سه تا يا چهار تا؟!







۱۴ تیر:
جمهوريت امروز منتشر شد، اما به علت مشكلات فني (مشكلات فني جديد، نه همان قبلي‌ها!!) روي دكه نيامد. البته چند تا از دكه‌هاي بالاي جردن داشتند. اولين چيزي كه به چشم اصابت مي‌كند، قطع روزنامه است كه آشكارا كوچكتر از روزنامه‌هاي ديگر است. من كه خوشم اومد، خيلي خوشدست شده. البته ممكنه يك كم بزرگتر بشه. به هرحال، ديشب ابوذر معتمدي عزيز داشت زحمت وبلاگش رو مي‌كشيد و اميدوارم هرچه زودتر آماده بشه تا آدرسش رو بديم و اخبار وبلاگي روزنامه رو از اونجا پيگيري كنيد.
سايت روزنامه جمهوريت







۱۳ تیر:
امروز يه مطلبي ازم توي وقايع رد شد كه از تعجب داشتم شاخ درمي‌آوردم. پس ديگه در مورد عشق هم نميشه نوشت...







۱۳ تیر:
جمهوريت بالاخره فردا درمياد، اگرچه من همراه خوبي نبوده‌ام و در هفته گذشته كمترين وقت ممكن رو براش گذاشتم. امروز دم غروب تحريريه بيشترين تحرك ممكن رو داشت؛ ولي فكر كنم روز اول سايت نداشته باشيم، چون از مسئول فني كه سراغ گرفتم، گفتن راهي بيمارستان شده!







۱۳ تیر:
امروز شهادت حضرت فاطمه زهرا بود. چند شنيده گذري از تلويزيون، چند خاطره از قبل، و سر و صداي چند دسته عزاداري كه تعجب من بيشتر از صداي طبل و دهل آنهاست. فكر حجتيه‌اي كه اسم «شيعي‌گري» براي مرامش خيلي بامسماست، دارد بخشهاي سنتي جامعه ما را عملا در بر مي‌گيرد و زير نفوذ كامل خود قرار مي‌دهد. تكرار مداوم داستان حضرت زهرا و دعواي او با ابوبكر و عمر بر سر فدك و سيلي خوردن و آتش زدن در و ... تا مي‌رسد به تعطيل شدن شهادت فاطمه زهرا (س) و دسته‌گرداني در روز شهادتش و ... معلوم نيست اينهمه دامن زدن به اين روايت‌هاي بيهوده و تفرقه‌افكن كه حاصلي جز عقده‌اي شدن هرچه بيشتر شيعيان عامي و ساده‌دل ندارد، با چه هدفي است... دو سه سال پيش در اين روز شهادت، يكسري علما و طلاب در قم راهپيمايي راه انداخته بودند كه چي؟ چرا حضرت زهرا اينقدر مظلوم است!







۱۲ تیر:
تيمي كه دو تا مدعي قهرماني رو حذف مي‌كنه، معني نداره به سومي ببازه!
پس ايول يونان قهرمان







۱۱ تیر:
خداي را بندگانند كه كس طاقت غم ايشان ندارد و كس طاقت شادي ايشان ندارد. صراحيي كه ايشان پر كنند هر باري و دركشند، هر كه بخورد ديگر با خود نيايد.
مقالات شمس تبريزي







۱۱ تیر:
من يك چند سؤال فلسفي برايم پيش آمده. شما وقتي در حمام دست به كار شستشوي بدنتان مي‌شويد، از بالا شروع مي‌كنيد يا از پايين؛ يا اصلا از وسط؟ از پشت يا جلو؟ اولش را سريع‌تر شروع مي‌كنيد، يا آخرش وقت كم مي‌آوريد و زود سمبل مي‌كنيد؟! آب چقدر مصرف مي‌كنيد؟ گرم را بيشتر دوست داريد يا سرد؟ زير دوش بيشتر لذت مي‌بريد يا توي وان؟