پوشيده چه بگوييم، اول و آخر همين بوده‌ايم و هستيم! ...
 








۱۰ شهریور:

يا رب تو مرا به نفس طناز مده
با هرچه بجز توست مرا ساز مده
من در تو گريزان شدم ازفتنه خويش
من آن توام، مرا به من باز مده
من آن توام . . .







۱۰ شهریور:
عجب بي‌شرفي است اين نويسنده ستون «جهت اطلاع» جمهوري اسلامي. مضمون را بخوانيد، آن‌وقت اين تعبير را ببينيد: خوابگاه مختلط!







۹ شهریور:
يكي SMS مي‌زنه ميگه ميلاد شاه ولايت مبارك، يكي ديگه ميگه تولد امام آزادي و عدالت مبارك! به اين ميگن تلقي‌هاي مختلف از علي.







۹ شهریور:
داداشمون كه فراريه و بازپرس زيردست آقاي مرتضوي هم دربدر دنبالش، تازه فهميده‌ايم كه اين ريخت تازه وبلاگش رو مرهون فضاييه كه از سايت رويداد استفاده مي‌كرده، و حالا كه اون رفته رو هوا، اين هم رفته رو هوا. اون‌وقت ميگه كجا برم، چيكار كنم، چرا اصلاحات پيشرفت نمي‌كنه! عزيز دل، برو خودتو تسليم كن ديگه. فوقش اينه كه صبوري طرفه خاكي بر سرت كنه و چند هفته انفرادي هم روش. از آوارگي فعلي كه بهتره عزيز من!!







۸ شهریور:
حالمان گرفته شد. اين چه بلايي بود كه سر عليرضا حيدري آمد؟ داور ابله، آخه اون حركت كجا سه امتياز داشت؟ اساسي حالگيري بود...







۸ شهریور:
الان داشتم مصاحبه مطبوعاتي خاتمي رو مي‌ديدم. اين قسمتهايي كه من ديدم نسبتا خوبتر از قبل حرف زده. مخصوصا وقتي كه در مورد اينترنت و خصوصا حجاب صحبت مي‌كرد، اون هم در شرايط سنگين تبليغاتي اين روزها، خيلي جرأت و جسارت به خرج داد. از دخترهاي جوان به خاطر برخوردهاي انجام شده در خيابان‌ها تقريبا عذرخواهي كرد و به خبرنگار مزخرف خبرگزاري مهر هم كه سؤال پرسيد چرا اينترنت رو محدودتر نمي‌كنيد، جواب محكمي داد.







۶ شهریور:
طلاي هادي ساعي مبارك! اين طلا شيرين‌تر از طلاي رضازاده بود. ما منتظر سوميش هستيم، هيچ جا نمي‌ريم ...







۶ شهریور:
اين بچه ماماني و دوست داشتني من، وبلاگ را عرض مي‌كنم، هنوز خيلي چيزها ندارد و خيلي چيزهايش به خيلي چيزهايش نمي‌ماند. كلا كه حرف گوش كن و سر به راه نيست، گاهي اوقات بدقلقي مي‌كند، ما هم كه نمي‌توانيم خشونت عليه كودكان به كار ببريم، مجبوريم مدارا كنيم. ولي آخه بالاخره زندگي خرج دارد، صبح تا شب كه نمي‌توانم بنشينم با بچه بازي كنم. به علاوه، مي‌دانم كه search ندارد، آرشيو ندارد، بلاگ‌رولينگش بايد برود سلماني، بخش راست بدنش لمس شده و بيچاره ديگر روزنامه‌نگاري نمي‌كند، لينك‌هاي وبگردي توضيح ندارند كه مي‌توانند داشته باشند، بخشهاي روزمره و وبگردي صفحه اختصاصي ندارند، و كلي از اين دست مشكلات. خيلي تقصير من هم نيست، مامان بچه يكبار كه او را زاييده ديگر بهش نمي‌رسد و گذاشته رفته پي خدمت‌رساني با آبادگران، دست ما را گذاشته توي حنا. خودم هم حال ندارم يه ذره در كدهاي قالب‌ها و MT ور بروم تا بتوانم كاري بكنم، گذشته از اينكه مي‌ترسم گند هم بزنم. به هرحال شما همسايه‌ها و دوستان و آشنايان و همكاران و اقوام به اين خوبي، تحملش كنيد تا كم‌كم بزرگ شود!







۶ شهریور:
«كنار كشيدن موسوي خيانت بزرگ است!!»
آيا موسوي مي‌تواند در مقابل چنين تعبيري از چنان كسي مقاومت كند؟







۴ شهریور:
در پاسخ به سؤالات مكرر مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي و دوستان و ياران و همراهان، اينجانب رسما اعلام مي‌دارم كه موضعم در مورد ميرحسين موسوي تغيير كرده و عجالتا موافق رييس‌جمهور شدن او نيستم. اگرچه پاي حرفهاي قبلي‌ام هستم، اما كلي تحليل‌ها و داده‌هاي ديگر هم بايد كنارشان گذاشت كه نتيجتا به اضافهء شرايط اين يكي دو ماهه كه گذشت، به گزينه‌اي غير از موسوي ختم مي‌شود.
الاحقر الپر!!







۳ شهریور:
شش روزه كه موس به دست نگرفته‌ام، كانكت نشده‌ام، بر سر كيبورد نكوبيده‌ام، براي كسي آفلاين نگذاشته‌ام، وبلاگ ننوشته‌ام، از هرگونه مفهوم مجازي هم دور بوده‌ام. به علاوه خبر هم نخوانده‌ام و خبر هم از كسي نگرفته‌ام، بنابراين مثل يك پارچه سفيد، پاك شده‌ام. تازه، فهميده‌ام كه به طور متوسط دوازده ايميل هم در روز دارم و اگر من نباشم هيچكس نيست كه دسكتاپ كامپيوتر را از ميانبرهاي صفحات اينترنتي پر كند!







۲۸ مرداد:
عجب بازي قشنگي بود! بازي تيم‌هاي ملي واليبال برزيل و ايتاليا، در دور مقدماتي واليبال المپيك. هركدوم دو ست رو بردند و ست آخر به جاي 15 امتياز به 32 امتياز رسيد! هي يكي اين مي‌زد، يكي اون جواب مي‌داد. وحشتناك زيبا شده بود. سرويس آخر از همه زيباتر؛ توپ شش دست چرخيد تا بالاخره ايتاليا از نفس افتاد و برزيل با اقتدار خوابوند توي زمين. زيبايي خيلي آرامش‌بخشه؛ حتي در تماشاي بازي‌هاي ورزشي.
اين هم نتيجه بازي







۲۷ مرداد:
بابا جان اينكه هي مي‌گيد و مي‌نويسيد امير خادم هم با اسرائيلي كشتي گرفته، درست نيست ظاهرا. يكي ديگه بوده، در جام سال 63 كه كشتي گرفته، از تيم كشتي فرنگي هم بوده. بلافاصله هم كل تيم رو به‌علاوه تيم كشتي آزاد برگردونده‌اند. الكي نيست كه! ارزشها و خط قرمزهاي نظام عزيزه!







۲۷ مرداد:
عشق مانند ساعت شني است. همزمان كه قلب را پر مي‌كند، عقل را خالي مي‌سازد!
آلبرت انيشتين







۲۷ مرداد:
عجيبا غريبا!! اين مطلب رو كه مي‌نوشتم اصلا حواسم نبود كه همين آمدن كلمات در آخرين پست وبلاگ، باعث ميشه كه اين كلمات بيشتر در موتورهاي جستجو پيدا بشن و از اين طريق كلي مشتري پيدا كنيم! الان كه آخرين كلمات يافته شده در وبلاگم در search هاي اينترنتي رو نگاه مي‌كنم، نزديك به نصفشون همون كلمات «ويژه» هستند. [كلمات ويژه، مثل زنان ويژه!!] به هرحال، آقا بيخود گفتم اصلا؛ هيچ فكري نمي‌خواد بكنيد. فقط اگر وبلاگ مي‌نويسيد، براي اينكه هيت‌تون بالا بره هي بنويسيد سكسي، عكسهاي، سكس، لخت، ايراني، عكس، زن، ايران، دختران، برهنه!!!!







۲۶ مرداد:
حالا كه اين نوشته رو خوندم، به خودم جرأت ميدم كه بگم فيلم «سربازهاي جمعه» جناب كيميايي واقعا مزخرف بود، به مراتب از «اعتراض» بدتر. بابا صد رحمت به اون؛ باز خيلي خوب بود نسبت به اين. [حالا كه اومدم تا تهش برم!] يعني واقعا بدتر از اين نمي‌شد وقت آدم رو تلف كرد. كارگردان بايد به شعور مخاطب هم احترام بگذاره آخه. بز كه نيستيم! مي‌فهميم. يعني چي كه سينماي دهه پنجاه رو با تكنولوژي دهه هشتاد به مخاطب عرضه كردن. تازه كلي ادعاشون هم ميشه. ببين برو روتو كم كن، قاطي مي‌كنم جدي مي‌زنمتا!!







۲۶ مرداد:
فرد وضعيت عجيبي دارد. او از خودش، حتي خودش هم، خسته شده است. خوش به حال اصحاب كهف كه سيصد سالي از خدا مرخصي گرفتند.
روزها زودتر از اينكه چشم به هم بزني به شبها مي‌رسند. شبها بي‌شرمانه فرد را از خود مي‌رانند و به آغوش بي‌تحمل روز پرتاب مي‌كنند. كاشكي هميشه وصال‌ها مثل وصال مكرر روز و شب بود.







۲۵ مرداد:
من معمولا هر وقت مي‌خوام يك جايي بدون موضع‌گيري در مورد امام خميني حرف بزنم، ميگم «بنيانگذار جمهوري اسلامي»، كه در واقع بيان يه واقعيته، نه مخالفت يا موافقت. اما نمي‌دونم چرا هميشه هر دو طرف، مخالفان و موافقان، تصور مي‌كنند كه منظورم جانبداري از اون يكي طرف بوده!!!







۲۵ مرداد:
همه سرنده هاي (Surfers) اصيل، چه اسكي‌بازها و چه موج سوارها، اسكي روي آب را ناسزايي به مقدسات شان تلقي مي‌كردند. اگر قرار باشد آدم با يك طناب دنبال يك موتور كشيده شود، چرا نرود خدمت سربازي، يا چرا نرود در يك دانشگاه اسم بنويسد؟!
خداحافظ گاري كوپر
رومن گاري








۲۴ مرداد:
اون اوايل كه اومده بودم تو فضاي وبلاگ‌ها، وبلاگ «حس غريب» رو خيلي دوست داشتم. يه مدت بود كه پايين‌هاي ليست گير كرده بود، نه پينگ مي‌شد و نه من وقت مي‌كردم سراغش برم. امشب ديدم مدتيه كه اصلا آدرسش رو عوض كرده و از آدرس قبلي رفته به خونه جديد. هنوز نوشته‌هاش در همون حال و هواي قشنگ قبليه. بريد و حالش رو ببريد...







۲۳ مرداد:
ياهومسنجر به سيستم دفاع ضدموشكي مجهز شد. چجوري و اينا نمي‌دونم، اين ادعاي خودشه. فعلا كه اندازه چهار و نيم مگابايت ما رو الاف كرد تا اينو ثابت كنه. ببينيم بعد از اين چي ميشه.







۲۳ مرداد:
لينك‌هاي جناح راست سنتي وبلاگم رو گردگيري كردم، اما هنوز باهاشون حال نمي‌كنم. نمي‌دونم گيرش چيه. هنوز طول بلاگ‌رولينگ خيلي زياده، يه سري از وبلاگ‌هاي خوندني پينگ نميشن، يه سري الكي پينگ ميشن، لينك‌هاي بخور و نمير هنوز به دلم ننشسته. الكي نمي‌گن كه ديزاين وب خودش يه تخصصه ها.







۲۲ مرداد:
از آي‌دي ياهو به جي‌ميلتون يه ايميل بزنيد. بعدش وقتي ديديد كه ايميلتون به چه راحتي برگشت مي‌خوره و ارسال نميشه، به اين ياهوي بي‌چشم و رو فحش بديد. مردم چه كارا مي‌كنن ها. واه واه!!







۲۱ مرداد:
خاتمي: «ما به عنوان دولت، نظرمان اين است که با تمهيداتي که انديشيده شده اين مسأله مشکل امنيتي ندارد ولي در عين حال بايد دستگاه امنيتي را قانع کنيم، به احتمال قوي بايد اين مسأله را به شوراي عالي امنيت ملي ببريم و آنجا بحث کنيم.»
اي خاك بر سر رئيس‌جمهوري كه بايد ديگران را براي اختيارات خود قانع كند!







۲۱ مرداد:
آفرين پورنجاتي! يادداشتش با عنوان «مضمون پنهان دعوت از موسوي» را در شرق ديده بودم، اما نرسيدم بخوانم و گذشت تا الان كه در رويداد خواندم. خيلي ظريف و قابل انتشار به يك نكته مهم اشاره كرده كه براي فهم بحثهاي سنگين دروني جناح اصلاح‌طلب در اين روزها بسيار مفيد است. مسئله همين است كه آنها معتقدند شل‌بازي و ناتواني خاتمي را ميرحسين مي‌تواند جبران كند و در مقابل آن قدرت بالايي بايستد، و اين كليد يكي از مهمترين مشكلات كشور است. خيلي بحث مهميه ها...







۱۹ مرداد:

آواز داد اختر:
بس روشن است امشب
گفتم ستارگان را
مه با من است امشب

بر رو به بام بالا
از بهر الصلا را
گل چيدن است امشب
مي خوردن است امشب

مولانا از مي‌خواري حرف بزنه خيلي حرفه ديگه!

... آهنرباست دلبر
دل آهن است امشب!







۱۸ مرداد:
طبق اطلاعات رسيده و نرسيده، روزنامه جمهوريت به زودي در مي‌آيد. بنابه اين گزارش، زود برابر است با چيزي در حدود يك هفته. خبر واصله شامل دو گزاره منطقي است، از اين قرار كه: تا آخر هفته تكليف مشخص مي‌شود؛ و تا اول هفته بعد احتمالا روزنامه درمي‌آيد. اين خبر شامل هيچ جزيياتي در مورد اينكه آيا تغيير كادر خواهيم داشت يا نه، و آيا تفاوت خاصي با قبل خواهيم داشت يا نه، و آيا در صورت انتشار توقيف خواهيم شده يا نه، نيست!







۱۸ مرداد:
امشب داشتم از انجمن صنفي مي‌اومدم خونه، يادم افتاد براي روز مادر هيچي نخريده‌ام. شيريني‌فروشي‌ها كه جارو شده بودند، گل هم تهش در اومده بود، رفتم دو تا هندوانه گنده خريدم، هلك و هلك اومدم خونه. الان هم دارم مي‌خورمشون! به نيت شب يلدا، به نام مادر :)







۱۷ مرداد:
امروز از ظهر قراره تحصن و اعتصاب غذاي روزنامه‌نگاران شروع بشه. آمادگي روحي‌اش رو ندارم؛ ولي بايد برم، چاره‌اي نيست. فكر كنم طوري باشه كه بشه غير روزنامه‌نگارها هم بيان. اميدوارم از طرف بچه‌هاي روزنامه‌نگار استقبال خوبي بشه. شب هم مي‌مونيم!
احتمالا ميشه اميدوار بود كه برخورد نظام عاقلانه باشه و به جاي پاسخ مثبت به خواسته‌هاي به‌حق اهل مطبوعات، به فكر سركوب و برخورد شديد نيفتند.
البته يه حسي بهم ميگه جمهوري اسلامي بعد از اين كم‌كم دوباره مثل خرداد و تير پارسال وحشي ميشه. اميدوارم اينطور نشه، چون امسال ديگه پارسال نيست!







۱۶ مرداد:
امشب يه تحولاتي در اين لينك‌هاي بخور و نمير سمت راست وبلاگ ايجاد كردم. با اندوه بسيار، لينك وقايع اتفاقيه رو هم برداشتم. ولي به جاش جمهوريت رو گذاشتم كه دلم نگيره فعلا... خدا رحم كنه اعتصاب غذاي شنبه رو!!







۱۶ مرداد:
از زنجان هم مي‌گويند فيلتر شده‌ام. كوتاه نياييد. كوتاه نمي‌آيم. فيلترينگ پر. با اين نرم‌افزار فيلتركش كه امشب پيدا كرده‌ام، فيلتر هوتوتو...







۱۴ مرداد:
رفتگران شريف اوركات، از رو رفتند. تعداد message هاي من به 2500 رسيد امروز صبح، و الان 58 است!! اينقدر نخواندم و گذاشتم زياد شود تا يهو سطل آشغال پر شد.







۱۴ مرداد:
امان از دوستان ناباب مجازي! ايميل مي‌فرستند براي آدم، فايل zip كه به همه‌چيزش مي‌خورد كه ويروس است. اما نه yahoo اسپم‌اش مي‌كند، نه ويروس‌كش نورتون متحد با ياهو در مرحله دانلود كردن تشخيص مي‌دهد، نه بعد از دانلود شدن ويروس‌كش سيستم تشخيص مي‌دهد. ويروس را طوري آن لاي فايل zip چپانده‌اند كه عقل ويروس‌كش هم نمي‌رسد! تازه، وقتي مي‌فهمي ويروس است كه ديگر حرصت مي‌گيرد و با اينكه مي‌داني ويروس است، دل به دريا مي‌زني و فايل فشرده را باز مي‌كني. پسورد ازت مي‌خواهد!! پسورد هم در ايميل بوده!!! وارد مي‌كني! همه‌چيز طبق روال است، و اگر جيغ آنتي‌ويروسي كه روي دستگاه نصب كرده‌اي در نمي‌آمد، احتمالا پدر صاب‌بچه در مي‌آمد! اين بود انشاي من درباره ايميل امشب...







۱۴ مرداد:
با درود به ارواح طيبه شهدا و بنيانگذار جمهوري اسلامي، از همه برادران و دوستان خاضعانه تقاضا دارم اين «دعاي توسل آنلاين» را لينك دهيد تا اين برادر مرتضوي فكر نكند كه اينترنت همه‌اش فسق و فجور است و ابزار تهاجم فرهنگي. خدا وكيلي هم دعاي توسل قشنگي است، من كه تا آخرش نشستم پاي مجلس!!
البته ناگفته نماند كه معلوم است كساني كه اين فلش را ساخته‌اند يك بار هم دعاي توسل را تا آخرش نخوانده‌اند، چون بخش آخر دعا را كه خيلي هم مهم است، اصلا نياورده‌اند!!







۱۳ مرداد:
امروز به مناسبتي، مصاحبه‌اي داشتم با يك بنده‌خدايي كه در رژيم سابق معاون وزير بوده! چند سال قبل از انقلاب آمريكا رفته بود و بعد از انقلاب برگشته بود. فراماسون بودن و تحكيم رژيم سابق از اتهاماتش بود. حقوق بازنشستگي‌اش قطع شده بود، اما در نهايت در سال 1370 حكم برائت گرفته بود.
خلاصه، از خانواده‌اش پرسيديم، آمريكا بودند. دخترش هم كه به ايران آمده بود، دو سال پيش فوت كرده بود. با ناراحتي زياد مي‌گفت دخترم يك سال در بيمارستاني در آمريكا خوابيد، فقط براي اينكه درد سرطانش كمتر شود. در حالي كه ما گفته بوديم هيچ پولي نداريم كه بدهيم. اما به ايران كه آمد، بيمارستان به ما گفت اول ده ميليون به حساب بريزيد تا بستري‌اش كنيم. اين بود نتيجه ربع قرن حكومت اسلام!







۱۳ مرداد:
رفيق اصفهاني خبر داده كه سايت رويداد، وبلاگي كه گزارش دادگاه زهرا كاظمي را داده بود، وبلاگ كتابچه كه يادداشت «اسلام اروتيك، اسلام زن‌باره» از شاهكارهايش بود و سايت نيك‌آهنگ كوثر به تازگي در آنجا فيلتر شده. بدين‌وسيله از دوستان مخابرات و دادستاني تشكر مي‌گردد!







۱۳ مرداد:
آدم مصاحبه ابطحي با ماهاتير محمد را كه مي‌خواند، تا تهش مي‌سوزد! چقدر ساده، چقدر سرراست، چقدر بي‌دردسر اتفاق افتاده اين اتفاق بزرگ دنياي اسلام: مالزي! حرفهايش را كه خواندم، تنها چيزي كه به ذهنم رسيد، اين بود كه چطور يك رهبر باشعور و يك ملت بافرهنگ و اهل كار، كشورشان را سربلند و زندگي خود را راحت كردند. آن‌وقت ما ...







۱۲ مرداد:
آقا جون، چيه گير داديد كه در مورد مهاجراني بنويس؟ مگه من تعهد داده‌ام كه هركي شهوتش بالا زد و رفت چند تا زن گرفت يا هركي خواست رقيبش رو ضايع كنه و براش پرونده اخلاقي ساخت، در موردش بنويسم؟! مهاجراني هم يه ابلهي مثل بقيه. مگه اينهمه آخوند رفتن بيست تا زن گرفتن، كسي چيزي بهشون گفت؟ به من چه اصلا اين حرفا. در مورد مهاجراني مي‌خوايد؟ ايناهاش، ببينيدش







۱۲ مرداد:
غمگينم. خسته‌ام. آشفته. ناآرام. كلي كار دارم، دقيقا هيچ كاري هم انجام نمي‌دهم. بدبختي‌ها كه يكي دو تا نيستند. روزنامه‌ها تعطيل مي‌شوند، به جاي اينكه كارهايم كم بشود بيشتر مي‌شود.  نظم زندگي‌ام به هم ريخته، نظم روحي‌ام به هم ريخته تر. مدت‌هاست كه حس و حال و روحيه‌ام را براي حل اينطور مشكلات از دست داده‌ام. نوعي حس بي‌پناهي و بي‌تكيه‌گاهي به شدت آزارم مي‌دهد [روانشناس‌ها نخوانند!] هيچكس هم نه مي‌فهمد، نه مي‌بيند و نه مي‌گذارم كسي بويي ببرد. اين مورد هم زجرآور و دشوار است و هم غرورآفرين و لذت‌بخش... اصلا هم ربطي به كسي نداره!







۱۱ مرداد:
آنها بازمي‌گردند، يكي يكي. ستاره‌هاي دوران كودكي و نوجواني‌ام را مي گويم. كلينزمن مربي آلمان شد، فان باستن هم مربي هلند. من نه از فولر خيلي خوشم مي‌آمد، نه از ريكارد. حالا من اميدوار مي‌شوم، و علاقه‌مند. هم به آلمان، هم به هلند! اين هم قافيه؛ ديگه چي مي‌خواهيد؟!!