|
پوشيده چه بگوييم، اول و آخر همين بودهايم و هستيم!
... | ||
|
۹ مهر:
فرايند تحريك و آنتريك از طريق وبلاگ: «شبكه ياد شده، از طريق وبلاگها و چتهاي اينترنتي، ابتدا تمايلات جنسي جوانان را تحريك ميكند و سپس برخي از اعضاي داخلي شبكه، با افرادي كه از اين طريق آمادگي جذب شدن دارند، تماس گرفته و آنها را به مراكز فساد و فحشاء و... معرفي ميكنند.» منبع: حسين شريعتمداري، نماينده رهبر در روزنامه كيهان
۸ مهر:
آقاي اميرخاني، تبريك! ما كه نبودهايم، ولي گويا خوش گذشته عروسي به بروبچ! البته من فكر نميكردم اينقدر دير اقدام كرده باشيد، اما باز اقدام مقتضي را هر وقت از آب بگيريد به دهن بزي شيرين باشد! به پاي هم پير شويد، و فاميل شدن با اقوام آقا هم مباركتر. التماس دعا داريم احيانا در وقت مقتضي!
خيلي جالبه كه من سال اول راهنمايي با دو تا معلم انشا آشنا شدم - سعيد شريعتي (معلم خودم بود) و رضا اميرخاني (يك بار سر كلاس درسش رفتم) - و اين دو نفر اين قدر با هم تفاوت دارن.
ama aroosi saead ham boode
۹ مهر:
آنچه ميخوانيد، بخشي از بيانات جناب هخاست كه ابراهيم نبوي نقل كرده: از من مي پرسند كه چه پيامي دارم. من براي روزهاي آينده مي گويم كه مردم در ايران تظاهرات نكنند. در خيابان به هم نگاه كنيد و توي دلتان بگيد دوستت دارم، عاشقتم هموطن... در مورد زمان سفر من همانطور كه گفتم روز مهرگان روز سفر من است كه ايران مي روم. روزي كه مهرگان را انتخاب كردم نمي دانستم مهرگان آدينه است... وي سپس به پرچم سفيدي كه كنارش بود اشاره كرد و گفت: اينجا سه جمله است كه برايتان مي گويم. انديشه نيك، سخن نيك، كردن نيك...
۹ مهر:
در ادامه بازداشت فعالان اينترنتي، ظاهرا «روزبه مير ابراهيمي» هم بازداشت شده است. روزبه از بچههاي اعتماد بود كه اين اواخر به جمهوريت آمده بود. عضو دفتر سياسي حزب همبستگي هم فكر كنم بود. اين طرف و آن طرف هم گزارشهاي سياسي مينوشت. يادش بخير؛ روزهاي اول جمهوريت آمد پهلويم و گفت يادداشت سياسي هم بنويس. دو تا هم نوشتم كه در همان پيششمارهها منتشر شد و بعد دودر كردم. اميدوارم بهش سخت نگذرد و هرچه زودتر آزاد شود.
۹ مهر:
ها ها ها، پسره زنگ زده ميگه تا بوق سگ تو ميدون انقلاب بوديم كه از طرفداران اين برادر اهورا عكس بگيريم و گزارش تهيه كنيم، رفتيم روزنامه از شوراي امنيت ملي زنگ زدن كه خبر در موردش كار نكنين پررو ميشه. تازه قرار بوده يه ستون ثابت طنز هم وا كنن در مورد هخاي عزيز. من كه باهاشم :) ما همه سرباز توييم اهورا، تو ليست پرواز توييم اهورا...
به قول یک نفر این طرح برای سرشماری ابله های داخل ایرانه
۶ مهر:
ضلع جنوبي ميدان تجريش كنار خيابان يك نمايشگاه عكس از وضعيت فرهنگي جامعه و دختران بدحجاب تهيه كرده بودند كه حقيقتا ديدني بود! يعني هرچه از عبرتآموزي و نكات ظريف نهفته در آن عكسها بگويم، كم گفتهام. البته در اضلاع ديگر ميدان هم نمايشگاههايي زندهتر برقرار بود كه... پناه بر خدا از نفس اماره!!
۶ مهر:
آدمي بايد كه به زندگي عادي برگردد به هر حال. اگرچه شايد «زندگي عادي» خود مفهومي غيرعادي باشد. بدين منوال تلاش در جهت اين بازگشت است، هم از لحاظ وبلاگ، هم از لحاظ روزنامه، هم از لحاظ ارتباطات. اما نمودها و نمادهاي شومي هنوز وجود دارند كه نميگذارند. دور شويد، رهايم كنيد، مسافران هنوز خوابند، چكار به خواب يك پياله داريد آخه؟!
بله!ماگمان بردیم خدمت آقا سعید رفتید
sdfsdfsdf
۶ مهر:
يه مدت از فضا دور بودم. حالا دوباره شروع كردهام مثل چي وبلاگ خوندن! چقدر وبلاگها زياده، آدم يه مدت نخونه ميفهمه. يعني فكر كنم حجم وبلاگهاي اين چند ساله با حجم توليد محتواي ايرانيان در يك قرن گذشته رقابت كنه! نكته ديگه هم اينكه اكنون كه من از كاروان جا ماندهام و نتوانستم در موعد مقرر «امروز» بشوم، چه كنم! آقاي مدير جنبش نفرمودند كه بچههايي كه بعد از زنگ سر كلاس ميآيند، مثلا ميتوانند به جاي امروز، ديروز يا پريروز بشوند؟!
۶ مهر:
لاگيدم و لاگيدم كامپيوتر خريدم اينترنت رو كه ديدم تا تهش هم رسيدم لاگيدم و لاگيدم به وبلاگي رسيدم دو تا آدم رو ديدم يكيش به من source داد يكيش به من tag داد هرچي كه شد نوشتم همهشو post كردم وبلاگمو كه ديدم روي هوا پريدم لاگيديم و لاگيديم به هيچي نرسيديم سرور ما ماست بود جناح ما راست بود!
براي تست
يسيب
موفق به دريافت پايان كار شديم!
اين منم طاووس عليين شده!!
اينجا كسي است پنهان
اي آشنا! بگو...
آخيش، ديگه درست شد فكر كنم...
نكنه خرابه كه كسي نظر نميده!
۳ مهر:
مشت ميكوبم بر در پنجه ميسايم بر پنجرهها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمدهام از همهچيز بگذاريد هواري بزنم
۳ مهر:
من هنوز هم عميقا معتقدم كه ميتوانم پيشنويس نطقها و خطابههاي آقايان را طوري تنظيم كنم كه نه سيخ بسوزد و نه كباب؛ ولو كره الكافرون! اما خداوكيلي همهاش يك طرف، آن «حقيقتا عرض ميكنم» و «عزيزان من» هم يك طرف. قبول كه «توطئه دشمن» بيمزه بود، ولي آن جمله «ميگردند ببينند كيست كه ...» جبرانش ميكند! نظريه مهم نيست، مهم نفوذ متن است كه اهل فن بايد قضاوت كنند. خودم كه خوشم آمد :)
۳ مهر:
نخير؛ ظاهرا بنا دارند اين موج برخورد با نويسندگان سايتها را ادامه دهند. جهتگيري اوليه هم از چند سايت سياسي شروع شد، قريشي از سايت امروز گرفته شد و همزمان يك نفر بيربط از سازمان مجاهدين انقلاب. بعد دنبال يكي از بچههاي سايت رويداد بودند كه نتوانستند او را بگيرند، حالا سراغ حنيف مزروعي و دو نفر ديگر آمدهاند كه آنها را جداجدا گرفتهاند. حنيف را ظاهرا براي 48 ساعت نگه داشتهاند، اما معلوم است كه دروغ ميگويند و بعيد است به زودي رهايش كنند. اما بازداشت دو نفر ديگر نشان از روند بدي دارد. سياسيها شايد تا حدي ميتوانند خودشان را جمع و جور كنند، فرهنگيترها ولي اينطور نيستند. و اينكه مسير اين پروژه دارد به روزنامهنگاران وبلاگنويس غيرسياسي هم كشيده ميشود، خيلي خبر خوبي نيست. به هرحال، اين ذكر بعد از هر نماز فراموش نشود: اعوذ برب المرتضوي، من شر المرتضوي!!
۳ مهر:
اينها تخصص ويژهاي در تصاحب شهيدان دارند. طبيعي است؛ تجربه سالها شهيددزدي و شهيدكشي كم نيست. اصلا براي همين است كه بنيادهاي رنگارنگ شهيد و جانبازان و ارزشهاي دفاع مقدس و چه و چه تشكيل شدهاند... و بدين ترتيب بود كه حاج داوود كريمي هم تصاحب شد. محسن رضايي كه او را از سپاه اخراج كرده بود، برايش سخنراني كرد. اكبر خوشكوش كه همكارانش حاج داوود را شكنجه كرده بودند، زير جنازهاش سينه زد. حسين الله كرم كه در دوران بيماري وجود او را هم انكار ميكرد، پس از مرگش گفت حاضر است هر كاري براي حاج داوود بكند... حتي بازجوي حاج داوودكريمي هم در تشييع جنازه او شركت كرده بود!
۳ مهر:
فردا ميرويم تا پيكر حاج داوود كريمي را تشييع كنيم. هنوز گرماي ماه پيش دستهايش را زير پوستم حس ميكنم انگار. آن موقع در دلم ميگفتم از پس انداز چندساله فقط... يك ساعت زودتر كه رسيده بودم، به خيلي چيزها فكر كردم؛ آن خانه، آن محله، آن زندگي، آن مرد... در نگاهش استقامت را ديدم، ميديدم، فردا ميخواهم باز ببينم. نديدهايد تا بفهميد چه ميگويم... كوهنورد كوه را در افق نگاه خود دارد؛ در منتهاي خواست خويش. ميداند كه هيچ وقت كوه نخواهد شد، اما ميخواهد بالا برود؛ هرچه ميشود. به كوه مينگرد، پا بر شانههاي كوه ميگذارد، با كوه همراه و درراه ميشود... چقدر راه تا خدا مانده ست؟؟؟
۳ مهر:
تجربه جالبي بود. همهچيز گفتن و هيچي نگفتن؛ بالاخره هنر است! من حاضرم منبعد رسما پيشنويس نطقهاي مقام معظم رو بنويسم :))
۳ مهر:
حس و حال نوشتن ندارم. مدتي نمينويسم؛ تا اطلاع ثانوي، يا اخروي!
۳ مهر:
رفتم براي ارتقاي آنتيويروس نورتون subcribe كنم، ديدم الاغها در ليست كشورها اسم شونصد تا كشور رو آوردهاند، اما اسم ايران نيست. خيلي زور داره آخه آدم مجبور باشه به اسم عربستان ثبت نام كنه. آدرس صفحهش اينجاست. كثافتها. حالم به هم خورد ازشون، از كشورم، از حكومتمون، از همهچي :) پولي بود نتونستم ثبت نام كنم. به ننگ عرب شدن هم نميارزيد |
||