پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 


روزمره


Warning: include() [function.include]: URL file-access is disabled in the server configuration in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 96

Warning: include(http://30morgh.org/alpr/daily/indexlast2.php) [function.include]: failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 96

Warning: include() [function.include]: Failed opening 'http://30morgh.org/alpr/daily/indexlast2.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 96
وبگردی


Warning: include() [function.include]: URL file-access is disabled in the server configuration in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 98

Warning: include(http://30morgh.org/alpr/linkdump/index3day.php) [function.include]: failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 98

Warning: include() [function.include]: Failed opening 'http://30morgh.org/alpr/linkdump/index3day.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 98




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۱۳ تیر

شرق، 13 تير 83
:(( بابا اين شرقي‌ها كه بدتر از مشاركتي‌ها قيچي مي‌كنند. اصلا مطلب نفله شده رفته پي كارش. اگر مي‌گفتند اينقدر آش ولاش مي‌شود، شايد اصلا بي‌خيال انتشارش مي‌شدم به اين نحو. ناسلامتي اينهمه روش زحمت كشيدم... به هرحال تنها چيزي كه از دستم برمي‌آيد، اينست كه متن كامل را اينجا بگذارم تا لااقل حال خودم گرفته نشود!



ف مثل فوكو، ف مثل فيلترينگ



فيلترينگ سايت‌هاي ايراني، در هفته‌هاي اخير به روزهاي دشوار و پرفشار خود رسيده است. بسياري از سايت‌هاي خبري و سياسي، وبلاگ‌هاي شخصي و حتي سرويس‌دهنده‌هاي رايگان وبلاگ و شمارشگر و امكانات ساده اينترنتي، مورد عنايت فيلترگذاران قرار گرفته‌اند. نفس‌ها تنگ‌تر شده و ديوارها نزديك‌تر آمده است.


فيلترينگ، بنا به تعريف، اقدام دولت براي جلوگيري از دسترسي كاربران به سايت‌هايي است كه از نظر دولت غيرمجاز محسوب مي‌شود. يا به بيان ديگر، تصميم خيرخواهانه‌اي است كه دولت براي جلوگيري از انحراف شهروندان از طريق اينترنت، مي‌گيرد. تشخيص با دولت است؛ تصميم با دولت است؛ اقدام با دولت است؛ البته گاهي اوقات، منظور از دولت، حكومت است!


فيلترينگ را همه قبول دارند. يعني بايد قبول داشته باشند. گرچه اگر هم نداشته باشند، فرقي در اصل ماجرا نمي‌كند. اين كار بالاخره انجام مي‌شود.


كميته‌اي كه مصداق‌هاي فيلترينگ را تشخيص مي‌دهد، هيچگاه نيازي نديده كه پاسخگوي كسي باشد، يا بخواهد براي تشخيص خود دليل پيدا كند. خود فيلترينگ آنقدر موجه بوده، يا اينطور نمايانده شده، كه كسي اصلا به فكر دليل‌خواهي و علت‌يابي نمي‌افتد. يا به بيان ساده‌تر، معني ندارد كه بيفتد!


مي‌توانند، پس مي‌كنند. اين تمام ماوقع است؛ فرمول ساده‌اي است كه فيلترينگ را تحليل و توجيه مي‌كند. در اينجا هم، مثل خيلي جاهاي ديگر، زور است كه حرف اول و آخر را مي‌زند. زور هست، ولي علت نيست. تمام گفتگوها درباره «كدام‌ها»ست، و احيانا درباره «چگونگي»، و اكيدا نه درباره «چرايي». اين آخري، نه تنها جزو نگفتني‌ها، كه جزو نپرسيدني‌هاست.


اما فيلترينگ اينقدرها هم سست‌بنياد نيست. لااقل به نظر مي‌آيد كه اينطور نيست. اتفاقا آنطور كه به ما گفته‌اند، بسيار هم لازم و ضروري است، و مورد تأييد تمامي عقلا. ما هم اولين كشوري نيستيم كه فيلتر مي‌كنيم. قبل از ما بسياري از كشورهاي جهان دست به اين كار زده‌اند. در مدارس، در كافي‌نت‌ها، در ادارات دولتي و بيش از همه در منازل توسط پدران و مادران. به خصوص دسترسي كودكان و نوجوانان به شدت كنترل مي‌شود. هرزه‌نگاري‌ها و پورنوگرافي‌ها كه نبايد در دسترس افراد قرار گيرد؛ خصوصا آنها كه در معرض بيماري‌اند. آن عبارت «بسياري از كشورهاي جهان» و اين اصطلاح «مقابله با هرزه‌نگاري» اين روزها خيلي بدرد مي‌خورند. خطر بيماري هم كه اصولا همه را تهديد مي‌كند!


چندي پيش، اينترنت بود كه وارد زندگي ما شد و بسياري از چيزها را تحت تأثير قرار داد. حالا فيلترينگ است كه ناخوانده مهمان شده و ناگزير، همنشيني با خود را بر ما تحميل نموده؛ او ما را آزار مي‌دهد و ما او را سركار مي‌گذاريم. گاهي او ما را محدود مي‌كند و گاهي ما او را مسخره مي‌كنيم.


تقصير ما نيست كه مرتب به حريم مقدسي كه او تعيين كرده، تجاوز مي‌كنيم. مقصر، خود اوست كه اين روابط نامشروع را بر ما تحميل كرده و كوتاه هم نمي‌آيد. تنها لذتي كه در اين همدم ناگوار نهفته، در تجاوز مدام به اوست، و چاره‌اي هم جز اين نيست.


تبارشناسي فيلترينگ


«تاريخ شاهد گذار از دوراني از آزادي و صراحت نسبي در خصوص بدن و كلام، به دوران ديگري از سركوب و دورويي فزاينده بوده است… قانون سكوت تحميل شد و سانسور حاكم گرديد… همة اعمال، گفتارها و خواستهايي كه با قواعد سخت‌گيرانه، سركوب‌گرايانه و رياكارانه هماهنگ نبودند، اجباراً حذف و سركوب شدند. در عوض قانون، سركوب و پست‌ترين لذّات غلبه يافتند…» [تاريخ جنسيت، ميشل فوكو]


بنيان نظري فيلترينگ، اين «مجازات انسان‌دوستانه مدرن»، بر «غيريت‌سازي» كاربران اينترنتي متكي است. كاربران غالبا جواني كه تا پيش از اين در گسترة گستردة جامعه، از خيابان و پارك گرفته تا مدرسه و دانشگاه، تحت نظارت مداوم و نفوذ نظام تبليغات رسمي بودند، به ياري امكانات اينترنت، از سايه نظارت بر ذهن و بدن خود خلاص شده بودند و امكان يافته بودند بدون پذيرش كنترل و محدوديت از بالا، به تبادل آگاهي و برقراري روابط بپردازند.


ايدئولوژي رسمي كه تاكنون تمام توان تبليغاتي خود را براي بازتوليد ارزش‌هاي پيشين و جذب نسل جديد به كار گرفته بود، اكنون با رقيب بيگانه‌اي مواجه بود كه هيچ ارتباط سيستماتيكي را با حوزه قدرت رسمي برنمي‌تافت.


ناآشنايي عناصر مؤثر در روابط قدرت با فضاي مجازي، در كنار بيگانگي كنشگران حوزه مجازي از حوزه قدرت نشست تا اين تلقي را در سطوح قدرت هرچه فراگيرتر كند كه اين حوزه نوپا، اساسا جولانگاه ضد انقلاب و محل شيوع فساد و فحشا و بستر نفوذ «ديگران» است. ديگراني كه ما چون به تحركات آنها دسترسي و احاطه نداريم، بايد اساسا امكان تحرك را از آنها، و به دنبال آنها از همه، سلب كنيم.


ايدئولوژي به مصاف تكنولوژي آمد، ديوارهاي كنترل را استوار ساخت و شروع به تشخيص و تعيين «غير مجاز» ها و «نامناسب»ها كرد. اين رويارويي نابرابر، بي‌مقدمه هم نبود. طبقه مسلط، حتي پيش از اعمال ظالمانه قدرت، اين آگاهي كاذب را در فضا پراكنده كرد كه تمام اين كارها از سر خيرخواهي و دلسوزي است و پيش از ما نيز همه كشورهاي دنيا چنين كرده‌اند.


گفتمان دلفريب مهرباني و دلسوزي، سخن روز شد و آستين‌ها را به توجيه عرفي و علمي و اعتقادي فيلترينگ بالا زد. نه كه معطل توجيه و تمكين مخاطب بماند، اما چهره خود را به زيور رفتار عقلاني و همنوايي با دولت‌هاي جهان، كه اين يكي به ظاهر بسيار پسنديده پنداشته مي‌شد، آراست.


هنوز تئوري محدوديت ساخته نشده، ساز و كار جلوگيري و ممانعت و گرفتن و بستن پرداخته شد. اما همه‌چيز حول همان محور دلسوزي و نگاه پدرانه معنا مي‌يافت. پدران در خانواده؛ پدران در جامعه؛ پدران در حكومت؛ پدران هميشه نگران فرزندان‌اند. پدران نگران‌اند، پس حق دارند كه جلوگيري كنند و نگذارند. حال، پدران خانواده نمي‌توانند؟ سهل است؛ پدران حكومت به وظيفة پدرانة خود عمل مي‌كنند. اين وظيفه حكم مي‌كند، ولو بي‌علت و بي‌توجيه، كه ايدئولوژي و حكومت پدرمآب، جوانان را از خطر انحراف و كجروي نگاه دارد.


تكنولوژي سانسور


«در شيوه‌هاي مراقبتي و كيفري ماقبل مدرن، روش‌هاي وحشيانه‌اي چون شكنجه و آزار بدني به كار مي‌رفت، اما رفته‌رفته از قرن هجدهم به بعد مجازات بدني جاي خود را به مجازات‌هاي ظريف رواني داد… مجموعة كيفرشناسي جديد به جانب مراقبت و نظارت فراگير معطوف شد. از اين زمان، نهادهايي چون مدارس، آسايشگاه‌ها، سربازخانه‌ها و زندان‌ها به منظومه‌هايي از نظارت فراگير تبديل شدند. اعمال نظارت بر فضاي مورد نظر، يكي از عناصر اصلي تكنولوژي انضباطي به شمار مي‌رفت. انضباط در واقع با سازماندهي افراد درون محوطه‌اي خاص تحقق مي‌پذيرفت و از اين نظر نيازمند نوعي ديوار و حصار بود، تا امكان نظارت پيگير و بي‌وقفه بر او فراهم شود. در ساية همين نظارت مستمر، رفتار فرد در پروندة مخصوص به او ثبت و ضبط مي‌شد…» [مراقبت و مجازات، ميشل فوكو]


اقدام به فيلترينگ سايت‌هاي اينترنتي، از يك لحاظ، پيامد ناتواني آشكاري است كه دولت در بسط نامحسوس دايره كنترل عمومي به حوزه مجازي، در خود احساس كرده و به ناچار تكنولوژي استيلا و مراقبت را آشكار ساخته است. اين ناتواني، حس غريب و غير قابل تحملي است براي دولتي كه تاكنون تمام مجال‌هاي ذهني و بدني را براي تحركات «نامطلوب» افراد، زير كنترل داشته است. دولت، به خصوص، اين را نمي‌تواند تحمل كند كه نسل جواني كه تاكنون به هزار زحمت سعي شده بود مطيع و سربه‌راه بار بيايد، اكنون نه تنها از چتر كنترل، كه از معرض ديد آنها هم گريخته بود و هويت خود را در ميان انبوه گفتارهاي پراكنده در حوزه مجازي جستجو مي‌كرد. حوزه مجازي مي‌رفت كه بازار برنامه‌هاي ويژه رسانه‌اي و كالاهاي فرهنگي ايدئولوژي مسلط و نظام تربيتي كهن را كاملا كساد كند.


به اين ترتيب بود كه نظام سلطه و روابط قدرت در دو زيست-جهان مجازي و واقعي، كاملا از هم جدا شدند و چارچوب هويتي ايدئولوژيك دنياي بيرون، جاي خود را به هويت چندپاره و چهل‌تكه‌اي داد كه برساختة گستردگي مولدان آگاهي و تكثر معنايي در حوزه مجازي بود.


از اينجا به بعد بود كه «ديگري»سازي ذهني، جاي خود را به «ديگري»سازي عيني داد. برخلاف كنشگران حوزه غيررسمي جامعه كه پس از افول رونق بازار مطبوعات اصلاح‌طلب، اعتماد خود را كاملا به رسانة اينترنت حواله كرده بودند و اخبار (يا بخوانيد شايعات) خود را از اين منبع سرشار از اطلاعات درست و غلط طلب مي‌كردند، كارگزاران حوزه رسمي تصميم به تعميم محدوديت‌هاي شهر و خيابان به روابط مجازي گرفتند. «آينده‌سازان» ذهني تبديل به «ديگري»هاي عيني شدند، سركوب علني گشت و (به تعبير فوكو) «تكنولوژي انضباط» دست به كار شد.


انضباط اينترنتي


«انضباط، وظيفة تسري قدرت بر ريزترين و دورترين عناصر را ممكن مي‌سازد… تكنولوژي انضباط، نهاد نيست، بلكه تكنيك است… انضباط در مراحل اوليه [در عيني‌ترين شكل] بر روي بدن عمل مي‌كند. ايجاد بدني مطيع و سربه‌راه كه مورد انقياد، بهره‌برداري، تغيير و اصلاح قرار گيرد… هدف اصلي قدرت انضباطي، توليد انساني بود كه به عنوان بدني رام و سربه‌راه تلقي مي‌شود. اين بدن رام بايد بدني مولد هم باشد. تكنولوژي
انضباط در كارگاه‌ها، پادگان‌ها، زندان‌ها، بيمارستان‌ها، مدارس و غيره توسعه و تكامل يافت.»


غايت تكنولوژي انضباط در مراحل اوليه، تربيت جسمي مطيع و فرمانبردار بود كه به سبب خطاهايش مجازات مي‌شد، تا به راحتي انقياد، اصلاح و بهره‌كشي را بپذيرد. غايت زندان، زير سلطه درآوردن روان «فرد بزهكار» بود كه با معيارهاي نظم طبيعي و خودخواندة جامعه، طراز نبود.


غايت فيلترينگ اما، به بند كشيدن انديشه است. انديشه‌اي كه بر چرخه ارتباطات آزاد متكي بوده، در بستر شبكه‌اي از گفتگوهاي بي‌مرز جاري مي‌شده و اكنون در پشت ديوارهاي no-access توقف كرده است. مفهوم ديگر فيلترينگ، زير سلطه درآوردن نظام‌هاي فكري متكثري است كه بر اثر مشاركت همگاني در توليد و توزيع اطلاعات و آگاهي پديد آمده است. فيلترينگ، اقدام آشكار قدرت عليه دانش است، قدرتي كه حيات خود را وابسته به همين دانش است: يكي بر سر شاخ، بن مي‌بريد!


مبناي فيلترينگ، نوع نگاهي است كه قائل به مالكيت حكومت بر جان و مال شهروندان است و اختيار حضور و تأثير بر شخصي‌ترين حوزه‌هاي زندگي فرد را به دولت مي‌دهد. و معناي فيلترينگ، به انقياد درآوردن روابط سياره‌اي فرد، به عنوان كاربر اينترنتي، است تا او را از تيررس نشانگان فرهنگي بيگانه كه در تعارض با ايدئولوژي قرار مي‌گيرند و تيزاب‌گونه به جان حبه‌هاي انگور مقدس مي‌افتند، محافظت كند.


اينترنت، اين مجمع الجزاير گسترده و شبكه‌اي كه از ابتداي تولد مركز- گريز و سلطه‌ستيز بوده و مانده، با فيلترينگ به جامعه زندان‌گونه‌اي تبديل مي‌شود كه بيشتر به يتيم‌خانه يا بيمارستان شبيه است، تا يك زيست-جهان مجازي؛ يا حتي همان تعبير رايج آكادميك و بوروكراتيك: «جامعة اطلاعاتي».


در اين محيط «زندان‌گونه»، فرد (زنداني) به طور دائمي و محسوس تحت مراقبت قرار مي‌گيرد، هنجارهاي فرادست به اجبار در او نهادينه مي‌شود و هر «كليك نابهنجار» يا لينك ناروايي، مستقيما هشدار نظام كنترل را به ياد او مي‌آورد.


فيلترينگ مي‌تازد و با قلدري حريف مي‌طلبد. قدرت، براي تضمين سعادت فرد و جامعه و اعمال خيرخواهي خود، روابط و دسترسي‌هاي كاربران را به بند مي‌كشد و به ضرب و زور ابزار بلامنازع تكنولوژي، چتر نظارت خود را بر فراز آنها گسترده مي‌خواهد و مي‌سازد.


قانون ممانعت


«… قدرت قانون مي‌گذارد و سپس [با استفاده از آن] محدود و محصور مي‌سازد. قدرت سلطه است و كار آن تنها منع كردن و فرمان آن تنها فرمانبرداري است. قدرت نهايتاً سركوب است و سركوب نهايتاً تحميل قانون است…»


نظام تحديدكننده روابط، به اين بسنده نمي‌كند كه كار خود را كرده باشد و راه نفس آن «ديگري»ها را بسته باشد. اين ناظر برتر و «برادر بزرگتر»، در گام بعدي دست به بازتوليد خويش در فرم‌ها و اشكال جديد مي‌زند تا پايه‌هاي خويش را قوي‌تر و سلطه خود را نهادينه سازد.


در روابط سنتي قدرت، سركوب به شكل برهنه و در قالب مجازات‌هاي عيني اعمال مي‌شد كه افراد آن را با تمام حواس خود درك مي‌كردند و به عنوان شكل متعارف روابط خانوادگي و اجتماعي مي‌پذيرفتند.


در اشكال جديد، قوانين و نهادهاي قانوني وظيفه «تسري تكنولوژي انضباط» را برعهده دارند. قوانين با طبيعي نماياندن سلطه و سركوب و نفي آزادي، حيات آن را تداوم مي‌بخشند. كنترل و تحديد، نهاد رسمي مي‌شوند و ساختارها و نظامات قانوني به حمايت از آن برمي‌خيزند. قوانين تمام زندگي مجازي فرد را زير نظر مي‌گيرند و در همه‌جا از او طلب ديسيپلين و انضباط مي‌كنند.


پراكندگي كاربران اينترنتي، نبود ساماني نهادمند در شبكه آنها و بي‌پشتوانه بودن كنشگران مجازي، در برابر پشتوانه وسيع ثروت و قدرت مستقر براي كارگزاران كنترل و تحديد، بستر جاري شدن قانون را به گونه‌اي فراهم مي‌كند كه نظم بالاتر از فرد بنشيند، اقتدار مقدم بر انديشه باشد و آزادي افراد بازيچه قانون شود. بحث از «جرايم رايانه‌اي» آغاز مي‌شود و به حراست از حريم مقدسات و ارزش‌ها مي‌رسد؛ نتيجه هم مشخص است.


بدين سان، قانون، نظام كنترل و مراقبت محسوس را ضمانت مي‌كند و به علاوه كاركرد مجازات و به حاشيه راندن افراد خاطي را برعهده مي‌گيرد. «حاشيه»اي كه اكنون فربه‌تر از «متن» شده، مقهور و مغلوب اتوريته قانون مي‌شود كه ابزار بي‌رحم تكنولوژيك را با توجيه بي‌چون و چراي ايدئولوژيك همراه كرده تا حاشيه (اكثريت) را در برابر متن (اقليت) تسليم و منفعل سازد.


نزاع مهارت و ايدئولوژي


«آنجا كه قدرت هست، مقاومت نيز سر بر مي‌دارد. زيرا وجود قدرت موكول است به وجود مجموعه‌اي از نقاط مقاومت…»


فيلترينگ و اعمال نظم از بالا در اينترنت، همواره با مقاومت‌هايي روبرو بوده كه به طور نمادين، با معرفي، ارسال و تبادل آدرس سايت‌هاي anonymizer (فيلترشكن) و روش‌هاي شكستن يا عبور از فيلترها، ابراز مي‌شده است. جنگ و گريز بي‌وقفة مهارت و ايدئولوژي، روايتي كميك از وضعيت كنوني اينترنت در ايران است.


رويارويي تكنولوژي پرخرج دولتي و ايدئولوژي سرسخت رسمي با مهارت‌هاي خلاق فردي، كشمكش جالبي را بين كاربران و كارگزاران اينترنت موجب شده كه در نتيجة آن، هر از چندي ترفندي جديد براي عبور از سد فيلترينگ رو مي‌شود! زندانبان‌هاي جهان مجازي، با افراد هوشمندي مواجه‌اند كه هر روز روشي جديد براي فرار كشف يا اختراع مي‌كنند.


تكنولوژيِ در خدمت ايدئولوژي، با مهارت كاربران پراكنده اما خلاقي مواجه است كه هر شبكة جزيره‌اي از آنها، به تنهايي چندين روش براي عبور از فيلترها در چنته دارد. بدين ترتيب، عيار كارآيي فيلترينگ در ايران، با وجود مهارت نظم‌ناپذير و كنترل‌نشدني كاربران جوان، به شدت زير سؤال رفته است.


سرانجام كار مشخص نيست، و اصلا معلوم نيست كه سرانجامي در كار باشد. تا به حال كه موازنه قدرت به نفع هيچكدام از طرفين، كاربران و كارگزاران، متمايل نشده و دست ديگري را به علامت باخت بالا نبرده است. اما آيا اين به معني تسليم نسبت به «وضع موجود» است؟ يا آنكه «مبارزه» عليه آن را تجويز مي‌كند؟ آيا مي‌شود چيزي را تغيير داد؟ و در اين صورت، آيا با يك موس و يك كيبورد، در مقابل ارادة بي‌بازگشت قدرت
مي‌توان ايستاد؟


فوكو، در اين ميان، نكته‌اي را مي‌گويد كه اگرچه قطعا منظورش ربطي به فيلترينگ نداشته، ولي شايد كمي چشم‌انداز كار را روشن‌تر كند.


«جامعه عاري از روابط قدرت نمي‌تواند وجود داشته باشد… اما اين به معني آن نيست كه روابط قدرت مقرر، روابطي ضروري‌اند و يا، در هر حال، قدرت به تقديري آن چنان در بطن جوامع شكل بخشيده نمي‌توان تضعيف‌اش كرد. حرف من اين است كه تحليل، ساخت و پرداخت، به پرسش كشيدن روابط قدرت و «ستيزه» ميان روابط قدرت و لزوم آزادي، وظيفة سياسي هميشگي و ذاتي همة موجوديت‌هاي اجتماعي است…»

نظرات شما:
كار خوبي كردي اينجا منتشرش كردي.
حکومتی که بدون دلیل، منطق، وبدون جرم و دادگاه شهروندان خود را بر خلاف قانونی که بوسیله خود این حکومت نوشته شده زندان می‌کند، شکنجه می‌دهد و عاقبت اعدام می‌کند، نیازی به منطق ودلیل و قانون برای سانسور ندارد. خوش باوری هم حد و اندازه‌ای دارد. صدهابار گفته‌ام یک بار دیگر هم می‌گویم شاید گوش شنوایی وجود داشته باشد. این حکومت را نمی‌توان اصلاح کرد. قیافه کریه چنین عجوزه‌ای با هیچ سرخ آب و سفیدآبی آرایش شدنی نیست.
دوست عزيز. حالا ميبينيد اعتراض به پیش‌نویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرائم اینترنتی به چه نتيجه اي رسيد؟ حتي مقاله شما را هم در روزنامه هاي قانوني سانسور ميكنند.از سر و ته اش ميزنند و در ژايان آنچه خود ميخواهند به خورد خوانندگان ميدهند. اگر از همين حالا جلويشان را نگيريم روز بروز بيشتر پيشروي ميكنند.
در سال 59 ابتدا با نصيحت در مورد حجاب شروع كردند. بعد كار به يا روسري يا توسري رسيد و بعد هم در ادرات دولتي از ورود خانمهاي بي حجاب جلوگيري شد. حالا نتيجه اش را ببينيد كه بعد از 26 سال اگر شخصي را بدون حجاب در خيابان ببينيد از نظر حكومت انگار كه لخت مادرزاد بيرون آمده.... تازه همه اينها بدون يك قانون رسمي و مصوب انجام شد. هيچ قانوني نگفت كه بايد حجاب داشته باشيد اما بعدا" قانونش تصويب شديعني بعد از آنكه بزور همه را وادار به اجراي آن كردند. حالا خدا بخير كند با اْن جريان جديد فيلترينگ كه از اولش هم با ژست قانوني دارد جلو مي آيد . آخرش حتما" ميخواهند به يك اينترانت محلي داخل خاك ايران محدودش كنند و خلاص!
لينكيديم.
سلام. من تو اينترنت دنبال تاريخ جنسيت فوكو ميگشتم اين صفحه اومد. اگه ممكنه لطف كنيد بفرمائيد اين كتاب به فارسي ترجمه شده و كي ترجمه كرده و كي چاپ كرده. با ايميل يا هر جور راحتتره. كمك بزرگي مي كنيد. ممنون.






مکتوب



Warning: include() [function.include]: URL file-access is disabled in the server configuration in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 290

Warning: include(http://30morgh.org/alpr/maktoob/indexlast3+5.php) [function.include]: failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 290

Warning: include() [function.include]: Failed opening 'http://30morgh.org/alpr/maktoob/indexlast3+5.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/alpr/public_html/alpr/maktoob/archives/000127.php on line 290